تبليغاتX
ثانيه هاي زندگي


























ثانيه هاي زندگي

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

سلام دستان . امسال دو تا از فامیل های دور همسری فوت کردن واسه همین مجبور شدیم این دو ماه

 رو هی به شهرستان بریم . مرگ یکی از اونا خیلی توو روحیه ام تاثیر گذاشته . یه خانمی بود که فشار

خون داشت . دور از جون مامانم همسن و سال مامانم بود . از وقتی  اون مرده خیلی نگران مامانم

هستم . می ترسم یه چیزیش بشه . دیشب مامانم فشارش شده بود ۱۷ خیلی نگرانم . من دوست

ندارم مامانم رو از دست بدم . دیشب وقتی همسری خوابیده بود یه لحظه خیلی دلم براش سوخت .

اخه اون مامانش رو خیلی خیلی زود از دست داد . توو ۲۰ سالگیش . توو اون موقعی که مامانا واسه

پسراشون یه محرم راز میشن تا پسرا باهاشون درد و دل کنن . بعد از ۸ سال از فوت مامانش باهم اشنا

 شدیم . بعضی وقتا بهم شوخی میکنه و میگه که من مامانش هستم . اون موقع ها خیلی خوشحال

میشم  چون احساس میکنم که منو هم به اندازه مامانش دو ست داره . من میشم مامان همسری و

همسری میشه بابای من . دوستان برا مامانم دعا کنین که زود فشارش خوب بشه . و برای  روح مادر

شوهرم یه صلوات بفرستین . ممنون

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 13:54 توسط ندا| |

۳ سال پیش ساعت دوازده ظهر  من و سهند توو این موقع برای همیشه ماله هم شدیم .  ماله هم

شدیم تا  شریک غم و شادیهامون باشیم .  سهند بهترین انتخاب عمرم بود . خیلی ازش راضی ام . در

کنارش به ارامش میرسم .

سهند جان ممنونم به خاطر همه محبت هایی که بهم میکنی  . ممنونم به خاطر اینکه سه سال پیش

 به خواسه ام ارزش قائل شدی و پا پیش گذاشتی . ممنونم به خاط همه چیز

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 11:24 توسط ندا| |

ببخشید دوستان ُ هفته دیگه پنچشنبه یعنی ۲۵ اسفند  سومین سالگرد ازدواجمون هستش . میشه

راهنماییم کنید و بگید که برا همسرم چیکار کنم ؟ ؟ ؟

منتظرتون هستم

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 14:10 توسط ندا| |

دیشب خواب میدیدم که گردنم درد میکنه و توو بیمارستان هستم و همه اومدن به ملاقاتم . منم

داشتم گریه می کردم . اونقدر بلند گریه می کردم که سهند از خواب پا میشه و میبینه که توو خواب دارم

 گریه میکنم . بیدارم کرد و گفت ندا چرا داری گریه می کنی ؟ چی خواب میدیدی ؟ بوسم کرد . یه بوس

عاشقانه . با اینکه خواب الود بودم ولی خوب حس کردم که با عشق منو بوسبد و بهم فهموند که

پیشمه و نباید نگران چیزی باشم . منم بوسیدم و خوابیدیم

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 8:20 توسط ندا| |

امروز تولده بهترین عزیزمه

 

کسی که به من شخصیت داد . کسی که بهم یاد داد که ارزش خودم رو بدونم . کسی که خیلی وقتا به

غیر از اون هیچکی رو ندارم . کسی که در همه شرایط زندگی با اینکه می دونم خیلی خسته است ولی

پای صحبتهام میشینه و به حرفام گوش میده . کسی که بودنم رو مدیون بودنش هستم . کسی که اگه

 نبود نمی دونستم چیکار باید بکنم . کسی که بیشتر از خودم دوستش دارم .

سهند جان تولد مبارک عزیزم . امروز سهند جونم ۳۱ ساله شد

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 8:17 توسط ندا| |

امروز تولدمه

۲۶ ساله شدم . این اولین تولدمه که توی خونه ی خودم کنار سهند  هستم

کسی نمی خواد بهم تبریک بگه ؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 8:16 توسط ندا| |

من با ایمانی که به خدا دارم و با تمام لطف هایی که تا الان در حق من انجام داده است مطمئن هستم

 که از این به بعد هم عنایاتش شامل حال من و خانواده من خواهد شد . من مطمئن هستم که مریضی

 سهند هم بهبود خواهد یافت . اینها همه برای امتحان من است  تا میزان عشق مرا نسبت به سهند

بسنجد . من سهند رو حتی بیشتر از خودم دوست دارم و همه تلاشم را خواهم کرد تا بتواند سلامتی

اش را بدست اورد . سهند در حق من خیلی لطف کرده است . همیشه وقتی خانمها از مردانشان گله

میکنند من به خودم می بالم که سهند مرد زندگی من است . در واقع او رفیق زندگی من است . دوست

 زندگی من . عاشقش هستم و همیشه عاشق خواهم ماند . ازدواج با سهند بهترین تصمیم زندگی ام

بود . من با سهند به بالاترین مقامها خواهم رسید . خلاصه و در یک کلام سهند بهترین هدیه خدا به من

است .

عزیزم قد تمام دنیا دوستت دارم  

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 14:10 توسط ندا| |

خدایا شکرت

 

بالاخره همسری منم

 

 کارمند شد  

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 13:49 توسط ندا| |

دوستان بالاخره دعاهام مستجاب شد و سهند از مصاحبه قبول شد .

شروع سال ۲۰۱۲ برای ما خیلی خوب بود . روزی بود که از اداره به سهند زنگ زدند و گفتند که از مصاحبه

قبول شده و از فردا بیاد سره کار . به لطف خدا الان من و سهند خیلی راضی و خوشحالیم .

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 13:57 توسط ندا| |

این روزها خیلی برا من و سهند مهمه . یه جورایی دل توو دلمون نیست . قراره سهند توو یه

جایی استخدام بشه که اگه خدا بخواد و اون کار برا سهند جور بشه زندگیمون از ان رو به

اون رو میشه . سهند به ارامش فکری می رسه . خیلی استرس دارم . اونقدر که حتی توو

خواب هم از استرس دندونامو محکم به هم فشار میدوم . یه بار از مصاحبه قبول شده و

قراره که سهند و دو نفر دیگه رو بفرستن برا مصاحبه به تهران تا از بین این سه تا یکی رو

تهران انتخاب کنه . به گفته مسئولین اینجا از نظر اونا سهند برا این کار مناسبه و اونا این

پیشنهاد رو به تهران میدن که سهند رو انتخاب کنن . برامون دعا کنید خیلی به دعاتون احتیاج

داریم . خدایا خودت کاره سهند رو حل کن خدایاااااااااااااااا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 22:47 توسط ندا| |